تبلیغات
دكتر كوچولو - گفت و گوی خودمونی

دكتر كوچولو

من اگر جلوه پرستم ، نظر از غیر تو بستم/مشکن بال و پرم را که به بال تو نشستم

جمعه 9 اردیبهشت 1390

گفت و گوی خودمونی

نویسنده: mohsen fathi   طبقه بندی: یاد داشت های پراکنده، 

سلام  دوستان همیشه بهار من ....

ایا تا به حال با خودتون فکر کردید چرا بعضی وقتها دلتون میگیره و حوصله هیچ کس و هیچ چیز رو ندارید.البته گاهی اوقات این حس دلتنگی و بی حوصلگی در اثر یک حادثه تلخ و ناگوار بوجود می یاد، ولی گاهی وقتها هم بدون دلیل دچار این حس می شیم  به نظر من دلتنگ شدن و بی حوصلگی در این شرایط میتونه بوجود می یاد:

1) گاهی وقتها دچار ضربه های عاطفی از طرف دوست و اشنا می شیم.

2) بعضی وقتها ، دیگران کارایی می کنن که توقع نداریم.

3)گاهی وقت ها هم از وضع اب و هوا و غذا و... دلخوریم.

4) در دانشگاه ناراضی باشیم.....

نظر شما در این مورد چیه؟

نظرات() 
fateme
شنبه 29 مرداد 1390 01:48
Hi!ghashang bud,tnx vali man faghat be eshghe esmet umadam vali hame matlabato khundama!!!!!in akharam umadam nazar dadam ke beduni hamasho khondam.asheeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeghe esmetam
پاسخ mohsen fathi : mamnoon nazar lotfetune.
tansoo
جمعه 23 اردیبهشت 1390 22:31
اکثر ما ایرانی ها دوست داریم معلق باشیم تو فضای غمناک...
مهتاب
جمعه 16 اردیبهشت 1390 03:47
آرزووامید
یه روزی یه پسری در واشنگتن زندگی میکرد ودردانشگاه پزشگی واشنگتن درس میخوند البته محل زنگی اون از دانشگاه خیلی دور بودیعنی 27ساعت باقطار!اون بچه یه خونواده فقیر بود وواسه همون پول کافی واسه رفت وآمد نداشت سرانجام دانشگاه به علت پرداخت نکردن شهریه اونو اخراج میکنه واون حتی پول اینو نداشت که به خونشون برگرده با قطار بنابراین تصمیم میگیره دزدکی وارد انبار قطار بشه واون طوری بره خونشون !!دست برقضا این دفعه قطار عوض شده بود وقطار جدیدی به جاش آورده بودن اون با کلی گشتن خلاصه یه اتاق انبار مانند پیدامیکنه ومیره توش بعد یه مدت دراکاملا بسته میشن آخه قطار پیشرفته ای بود یه لحظه چشش میخوره به یه صفحه که رودر نصب شده بودوروش نوشته بود…یخچال…این متوجه میشه که تویخچال گیر افتاده وتا27ساعت حتما میمیره واسه همون شروع به دادزدن میکنه ولی…چه فایده مگه کسی میشنوه…بیچاره به هردری میزنه ولی…بنابراین تصمیم میگیره ورزش کنه … ورزش مکیکنه راه میره داد میزنه گریه میکنه به دردیوار میکوبه خودشو اماااااااا! تصمیم میگیره هر اتفاقی میوفته لحظه به لحظشوبنویسه..5دیقه اول دارم داد میزنم 5دیقه دوم دارم راه میرم…..4.5ساعت بعدخدایا دارم یخ میزنم خسته شدم داره خوابم میبره دستام دارن کنخ میشن…..وبالاخره میمیره…
بعدرسیدن قطار میان اینو میبینن نمیفهمن چرامرده!!!یه روانشناس میارن این دفتر پسروورمیداره ومیخونه متوجه میشه که این دانشجوی پزشکی بوده وهمه ی علایم یخ زدگیو نوشته ومیگه این پسر یخ زده !!همه شاخ درمیارن آخه چون قطار تازه بوده هنوز یخچال راه اندازی نشده بود!!!!!!!! واون اتاق مث بقیه اتاقا با همون دما بوده……جالب بود نه؟؟داستانی واقعی بود کنکوریای عزیز نقش آرزووامید توزنگی ما مثل بازی مرگ وزندگیه… باورکن که: به هدفت.. آرزوت ..عشقت.. میرسی چون خداروداری که واسه توکافیه!!!باآرزوی موفقیت برات ….
پاسخ mohsen fathi : ممنونم خانوم دکتر اینده.
mojtaba-civil
پنجشنبه 15 اردیبهشت 1390 02:37
salammm doktor joon...
ت
شنبه 10 اردیبهشت 1390 00:17
کمبود ویتامین د هم باعث این حس می شه ها
به نظر من 1 و2 بیشتر اتفاق می افته
پاسخ mohsen fathi : همینطوره ...
/\/_.@\/\/
جمعه 9 اردیبهشت 1390 23:36
gahi oghatam adam az khodesh narahate!az karaee ke karde!pashimuni o azab vojdane motaaghebeshe!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

نویسندگان

رتبه سنج گوگل

Banner Code --> وضعیت یاهو

كد موسیقی برای وبلاگ

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :