تبلیغات
دكتر كوچولو - داستان مداد

دكتر كوچولو

من اگر جلوه پرستم ، نظر از غیر تو بستم/مشکن بال و پرم را که به بال تو نشستم

جمعه 29 بهمن 1389

داستان مداد

نویسنده: mohsen fathi   طبقه بندی: داستانک، 

داستان مداد

پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت.
بالاخره پرسید:
- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟
پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :
- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .
می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .
- اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام .
- بستگی داره چطور به آن نگاه کنی.
در این مداد 5 خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری ، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی.
صفت اول :
می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند .
اسم این دست خداست .
او همیشه باید تو را در مسیر ارده اش حرکت دهد .
صفت دوم :
گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود .
پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .
صفت سوم :
مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم .
بدان که تصحیح یک کار خطا ، کار بدی نیست . در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است.
صفت چهارم :
چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است .
پس همیشه مراقبت درونت باش چه خبر است .
صفت پنجم :
همیشه اثری از خود به جا می گذارد .
بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی.

نظرات() 
الهام
شنبه 7 اسفند 1389 22:46
مرسی اومدی عزیزم
لینک شدی منو با اسم دختر و پسر بلینک بازم بیا پیشم
الهام
پنجشنبه 5 اسفند 1389 17:03
وای خیلی جالب بود
تا حالا نخونده بودم
بازم از این داستانا بزار
بیا پیشم خوشحال میشم
فاطمه
پنجشنبه 5 اسفند 1389 16:10
سلام.شما هم با افتخار لینک شدید.
از این به بعد همدیگرو فراموش نمیکنیم.به من هر هفته سر بزنید.منتظر حضور گرمتون میمونم.بای
فاطمه
پنجشنبه 5 اسفند 1389 12:37
سلام دکتر جان.من با تبادل لینک موافقم و برای من باعث افتخاره که شما رو لینک کنم شما منو با نام
فاطمه(اسرار یک ناشناس)
لینک کنید و بگید شما رو با چه نامی لینک کنم.بازم ممنون و منو فراموش نکنید.
فاطمه
چهارشنبه 4 اسفند 1389 17:59
سلام محسن جان.وبلاگت خیلی قشنگه.به وبلاگ منم یک سر بزن خوشحال میشم عزیز دلم.بای بای
مهتاب
چهارشنبه 4 اسفند 1389 11:37
سلام مطلبات محشرن...مثل همیشه....
مهدی(5stars)
دوشنبه 2 اسفند 1389 22:06
سلام محسن جان...
مطلبت مثل همیشه قشنگ و مفهومی بود...
منم تو بلاگه خودم آپم...اگه دوست داشتی بیا.
sanaz
یکشنبه 1 اسفند 1389 22:07
ممنون که سر زدین....
sampadfm-setare
یکشنبه 1 اسفند 1389 16:40
سلام..... داستان جالبی بود... ما آدما گاهی یادمون می ره که چی هستیم و چرا هستیم.... همچین تلنگر هایی واسه هممون لازمه... حتی اگه از طرف یه مداد باشه!!!
اگه خواستین ما رو هم لینک کنین.... من شما رو لینک کردم.
سهیل!
یکشنبه 1 اسفند 1389 15:37
سلام چطوری دکی؟عالی بود.نیستی؟وقت کردی یه سریم به ما بزن.
مهربانی
شنبه 30 بهمن 1389 22:27
سلاااااااااااااام!
مشغول درسا بودم نمیومدم نت...
شما خوبی؟اوضاع بر وفق مراده؟
مرسی که بهم سر زدی.
اپت هم قشنگ بود.
sanaz
شنبه 30 بهمن 1389 21:47
سلام مطلب زیبایی بود
اگه خواستین به وبلاگ ما هم سر بزنین.
اگه نظر بدین هم خوشحالمون میکنین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

نویسندگان

رتبه سنج گوگل

Banner Code --> وضعیت یاهو

كد موسیقی برای وبلاگ

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :