تبلیغات
دكتر كوچولو

دكتر كوچولو

من اگر جلوه پرستم ، نظر از غیر تو بستم/مشکن بال و پرم را که به بال تو نشستم

دوشنبه 7 اسفند 1391

....

نویسنده: mohsen fathi   

بعضی وقتا یه حرفایی هستن که رو دلت سنگینی میکنه، اما نمیتونی اونارو به کسی بگی، چون به کسی اعتماد نداری، بعضی وقتا دلت میخواد داد بزنی اما مجبوری تو اوج فریاد زدن سکوت کنی ، بعضی وقتا یه بغضی داری اما نمیخوای کسی بفهمه بخاطر همین میخوای اونو با آب خوردن قورتش بدی اما اشکات سرازیر میشن، لحظه سختیه مگه نه؟

اینا همون حرفایی که من بهشون میگم :

"حرف هایی از جنس نگفتن"

نظرات() 

یکشنبه 5 آذر 1391

حرف 8

نویسنده: mohsen fathi   طبقه بندی: عبارات تاکیدی، 

در دنیایی که لبخند همه به خاطر شکست توست برخیز تا بگریند.

نظرات() 

سه شنبه 21 شهریور 1391

حرف 7

نویسنده: mohsen fathi   طبقه بندی: عبارات تاکیدی، 

نیمی از مردم جهان، افرادی هستند که چیزهایی برای گفتن دارند ولی قادر به بیان آن نیستند ونیم دیگر افرادی هستند که چیزی برای گفتن ندارند ،اما همیشه در حال حرف زدن هستند...رابرت

نظرات() 

سه شنبه 21 شهریور 1391

زندگی 1

نویسنده: mohsen fathi   

زندگینامه تولستوی

لئو نیکلایویچ تولستوی  نویسنده و فعال سیاسی اجتماعی روس  در ۹ سپتامبر ۱۸۲۸ میلادی در یاسنایا پالیانا از توابع تولا بدنیا آمد .و در روز ۲۰ نوامبر ۱۹۱۰ میلادی درگذشت و در زادگاه خویش به خاک سپرده شد.

او در سال (۱۸۸۴ میلادی) در رشته زبان‌های شرقی در دانشگاه قازان ثبت نام کرد و پس از سه سال، در تاریخ (۱۸۴۶ میلادی) تغییر رشته داده و خود را به‌دانشکده حقوق منتقل نمود تا با کسب دانش ِ وکالت به‌وضعیت نابسامان ۳۵۰ نفر کشاورز روزمزد که پس از مرگ پدر و مادرش به‌او انتقال یافته بودند، رسیدگی و با اصلاحات اراضی خود به شرایط رنج‌آور اجتماعی آنان خاتمه دهد.
تولستوی در سال (۱۸۵۱ میلادی) پس از گذراندان دوران مقدماتی نظام، در جنگ‌های قفقاز شرکت نمود . تجاربی که از زندگی سربازان کسب نمود، مبنای داستان‌های قفقازی او شد و با نوشتن داستان کودکی در ۱۸۵۲ سه‌گانه‌ای را آغاز کرد که با نوجوانی (۱۸۵۴) و جوانی (۱۸۵۷) آن را ادامه داد . باشروع جنگ‌های کریمه در سال (۱۸۵۴ میلادی) به‌جبهه سواستوپل منتقل و به‌خاطر ارسال گزارشات واقعی از صحنه‌های نبرد در کتاب خود به نام قصه‌های سواستوپل، نامش به‌عنوان نویسنده‌ای چیره‌دست در ادبیات روسیه به‌ثبت رسید . او پس از سقوط سواستوپل به سنت‌پترزبورگ رفت که در آنجا از ارتش کناره‌گیری کرد و پس از آن به شهر خود بازگشت.
لئو تولستوی، به‌لحاظ توجه قابل احترامی که به‌آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان داشت، در سال ۱۸۵۷ به‌مدت پنج سال از کشورهای اروپای غربی و با مشاهیر اروپا مانند: چارلز دیکنس ، ایوان تورگنیف ، فریدریش فروبل و آدلف دیستروِگ ، دیدار و پس از بازگشت به‌کشورش، براساس تجارب نوآموخته ، دست به‌یک رشته اصلاحات آموزشی زد و در همین راستا به‌پیروی از ژان ژاکروسو ، به‌تأسیس مدارس ابتدائی در روستاها پرداخت . تولستوی از سال (۱۸۵۵ میلادی) به‌تناوب در زادگاه خود ژاسناژا پولژانا، مسکو و سن پترزبورگ اقامت گزید .

آثار تولستوی:
جنگ و صلح ، آنا کارنینا ، رستاخیز ، کودکی - نوجوانی - جوانی ، تمشک ، هنر چیست؟ ، پول و شیطان ، جوانی بر باد رفته ، قزاقان ، مورچه و کبوتر ، طبل میان تهی ، کوپن تقلبی ، مورچه و کبوتر ، مرگ ایوان ایلیچ ، نامه های تولستوی ، عشق بی پایان ، حاجی مراد ، محکوم بی گناه و ...


نظرات() 

یکشنبه 29 مرداد 1391

حرف 6

نویسنده: mohsen fathi   

گفتم خدایا سوالی دارم...گفت بپرس...پرسیدم چرا وقتی شادم همه با من میخندند ولی وقتی ناراحتم کسی با من نمیگرید؟...جواب داد:شادی ها را برای جمع کردن دوست آفریده ام ولی غم را برای انتخاب بهترین دوست..

نظرات() 

شنبه 28 مرداد 1391

حرف 5

نویسنده: mohsen fathi   

شعاع مهربانیت را روز به روز زیادتر کن آنقدر که روزی بتوانی همه را در آن جای دهی آنوقت تا خدا فاصله ای نیست
Expand the beams of your kindness further every day, until everybody takes shelter in it; and then God will be not far but quite close.

نظرات() 

جمعه 29 اردیبهشت 1391

هشدار وزارت بهداشت بریتانیا

نویسنده: mohsen fathi   

در صورت شکستن لامپ‌های کم‌مصرف بلافاصله اتاق را حداقل برای مدت 15 دقیقه ترک کنید.لامپ‌های کم‌مصرف محتوی جیوه هستند که شدیدا سمی و خطرناک است و در صورت تنفس کردن آن می‌تواند موجب بروز میگرن، اختلال حواس، عدم تعادل و عوارض دیگر شود و در کسانی که آلرژی دارند می‌تواند موجب التهاب شدید پوستی شود. همچنین برای جمع کردن شکسته‌ها نباید از جاروی برقی استفاده کرد، زیرا آلودگی را در خود نگاه‌ می دارد و به اتاق‌های دیگر منتقل می‌کند. بهتر است خرده ریزه‌ها را با جاروی معمولی توی پاکتی بریزید و درش را ببندید و هرچه زود تر از خانه خارج کنید

نظرات() 

یکشنبه 24 اردیبهشت 1391

گرانترین هتل ایران کجاست؟

نویسنده: mohsen fathi   

رکورد گرانترین هتل در ایران مربوط به هتل عباسی در اصفهان است. قیمت اجاره یک شب اتاق در این هتل 500 تا 600 دلار یعنی نزدیک یک میلیون تومان است.

نظرات() 

شنبه 23 اردیبهشت 1391

حرف 4

نویسنده: mohsen fathi   

به دنبال کسی باش که تو را به خاطر زیبایی های وجودت زیبا خطاب کند نه به خاطر جذابیتهای ظاهریت

نظرات() 

پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391

داستان 1

نویسنده: mohsen fathi   

انشای یک دانش آموزبامزه
پدرم همیشه می‌گوید " این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند" البته من هم می‌خواهم درسم را بخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم. تازه دایی دختر عمه‌ی پسر همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسر همسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش می‌شناسد. او می‌گوید "در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند" مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد با یک خانم... البته آن قسمت‌های بی‌تربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. خارجی‌ها خیلی پر زور هستند و همه‌شان بادی میل دینگ کار می‌کنند. همین برج‌هایی که دارند نشان می‌دهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کرده‌اند.  ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامه‌های علمی آن را نگاه می‌کنیم. تازه من کانال‌های ناجورش را قلف کرده‌ام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند. این آمریکایی‌ها بر خلاف ما آدم‌های خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل می‌کنند و بوس می‌کنند. اما در فیلم‌های ایرانی حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم می‌نشینند که به فکر بنده همین کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود. در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمی‌شود و نخبه‌های علمی کشور مجبور می‌شوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش می‌شوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان می‌دهد که از یک خانواده‌ی کارگری بوده اما تا می‌فهمند که نخبه است به او خیلی بودجه می‌دهند و او هم برق را اختراع می‌کند. پسر همسایه‌مان می‌گوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شب‌ها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم. من شنیده‌ام در خارج دموکراسی است. ولی ما نداریم. اگر اینجا هم دموکراسی می‌شد چقدر خوب می‌شد. آنوقت "محمدرضا گلذار" رعیس جمهور می‌شد و "مهناز افشار " هم معاون اولش می‌شد. شاید "آمیتا پاچان" و "شاهرخ خان" را هم دعوت می‌کردیم تا وزیر بشوند. خیلی خوب می‌‌شد. ولی سد افصوث و دریق که نمی‌شود.از نظر فرهنگی ما ایرانی‌ها خیلی بی‌جمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تن‌پرور هستیم و حتی هفته‌ای یک روز را هم کلاً تعطیل کرده‌ایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایه‌مان شنیدم که در خارج جمعه‌ها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرف‌های پسر همسایه‌مان از بی بی سی هم مهمتر است. ما ایرانی‌ها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من می‌گوید "تو به خر گفته‌ای زکی". ولی خارجی‌ها تیز هوشان هستند. پسر همسایه‌مان می‌گفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان می‌روند و آخرش هم بلد نیستند یک جمله‌ی ساده مثل I lav u بنویسند. واقعن جای تعسف دارد. این بود انشای من. 

نظرات() 

چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391

حرف 3

نویسنده: mohsen fathi   

خدا همیشه چیزی برای شما دارد

یک کلید برای هر مشکلی

یک روشنایی برای هر سایه ای (تاریکی)

و یک برنامه برای هر فردایی

نظرات() 

دوشنبه 11 اردیبهشت 1391

یک شب با زنی دیگر (حتما بخوانید)

نویسنده: mohsen fathi   

یک شب با زنی دیگر (حتما بخوانید)
>
>ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمیشوند و یا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس میشوند. لطفا به این ماجرا که دوستم برایم روایت کرد توجه کنید:
>
>او میگفت که پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد، ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد.
>
>
>
>زن دیگری که همسرم از من میخواست که با او بیرون بروم مادرم بود که 19 سال پیش بیوه شده بود ولی مشغله های زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی و نامنظم به او سر بزنم.
>
>آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم. مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیرمنتظره را نشانه یک خبر بد میدانست. به او گفتم: بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشیم. او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد.
>
>آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود، موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند.
>
>ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گوئی همسر رئیس جمهور بود. پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من نگاه میکند، به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را میخواند.
>
>
>
>من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم. هنگام صرف شام گپ وگفتی صمیمانه داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم که سینما را از دست دادیم...
>
>
>
>وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم. وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم.
>
>چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم.
>
>کمی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید. یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود: نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای 2 نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم.
>
>
>
>و در آن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که بموقع به عزیزانمان بگوئیم که دوستشان داریم و زمانی که شایسته آنهاست به آنها اختصاص دهیم.
>
>هیچ چیز در زندگی مهمتر از خانواده نیست.
>زمانی که شایسته عزیزانتان است به آنها اختصاص دهید زیرا هرگز نمیتوان این امور را به وقت دیگری واگذار نمود.
>این متن را برای همه کسانی که والدینی مسن دارند بفرستید.
>به یک کودک، بالغ و یا هرکس با والدینی پا به سن گذاشته.
>امروز بهتر از دیروز و فرداهای ناشناخته است ...

نظرات() 

دوشنبه 11 اردیبهشت 1391

حرف 2

نویسنده: mohsen fathi   

مهم نیست که از چه چیزهایی و به چه مقدار دارید …
 اگر ندانید که چگونه از آنها استفاده کنید، هیچ چیز کفایت نمیکند .

 

نظرات() 

یکشنبه 10 اردیبهشت 1391

حرف 1

نویسنده: mohsen fathi   

برای دادن گل به دیگران منتظر مراسم تدفین آنها نباشید.

نظرات() 

شنبه 13 اسفند 1390

تولد دوباره......

نویسنده: mohsen fathi   

سلام به همه دوستان عزیزم امیدوارم که حال همتون خوب باشه، من که خیلی خوشحالم چرا؟ به خاطر  اینکه برگشتم به دنیای مجازی به خاطر سلامتیم به خاطر این زندگی به خاطر همه چیز هایی که دارم و همه چیزهایی که بدست خواهم اورد...از خدای خودم به خاطر همه اینها متشکرم ....فعلا بای....

 

نظرات() 

نویسندگان

رتبه سنج گوگل

Banner Code --> وضعیت یاهو

كد موسیقی برای وبلاگ

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :